شعرها و آهنگهای رودریگز، چیزی از باب دیلان کم ندارند. شاید اگر که به اندازه او میماند و بلد بود که سوار موج شود (به مفهوم مثبت کلمه بگیرید)، حالا با خواننده/آهنگساز/نوازندهای بسیار بزرگ و محبوب و عالی طرف بودیم.
این فیلم مستند برای دیدن پیشنهاد میشود اگر که موزیک دوست داشته باشید، بسیار جدی و بسیار زیاد:
Searching for the Sugar Man
خواندن ادامه این نوشته باعث لو رفتن بخشی از فیلم میشود.
اوایل دهه ۷۰ میلادی، رودریگز دو آلبوم روانه بازار کرد. هیچ کدام موفقیتی در بازار آن زمان بسیار شلوغ و رقابتی آمریکا به دست نیاورد. شاید فعالیت او در پشتیبانی از طبقه کارگر و فقیر دیترویت (زادگاه و محل زندگی او) دلیل مناسبی به نظر بیاید، که با توجه به گروههای موسیقی فعال و نوع کارهایشان چندان منطقی به نظر نمیرسد. گفته شده که یکی از آلبومهایش، فقط ۶ نسخه به فروش رفته است که البته بیشتر به شوخی میماند. در سال ۱۹۷۵ و به دنبال لغو قرارداد تولید از سوی شرکت ساسکس، زندگی هنری او هم به پایان رسید. ولی ماجرا تمام نشده بود. در استرالیا و نیوزیلند او فروش مناسبی داشت. در همان زمانی که او کار هنری را کنار گذاشت و کارگر ساختمانی شد، یک نسخه از آلبوم اولش به نام Cold Fact به آفریقای جنوبی رفت و به سرعت محبوب شد. هیچ کس او را نمیشناخت، یک صفحه گرامافون از او در دسترس بود. عکس خودش روی جلد، به همراه یک اسم: رودریگز. نیمی از آهنگها به نام خسوس رودریگز و نیمی دیگر سیزتو رودریگز. خواننده فقط رودریگز. حتی کسی نمیدانست که آیا این نام واقعی است یا مستعار. گروههای راک آفریقای جنوبی شروع کردند به اجرای کارهایش. مردم دوستش داشتند. شعرهایش انگار از زبان آنها و برای آنها سروده شده بودند. طولی نکشید که آهنگهایش سمبل فعالیتهای ضدآپارتاید شد. بعضی از کارهایش با میخ روی صفحه خراشیده میشدند تا قابل پخش رادیویی نباشند. مردم در راهپیماییها و درگیریها، ترانههایش را میخواندند. اوایل دهه نود به که برای اولین بار کارهایش روی CD منتشر شد و دوباره توجهها را در آفریقای جنوبی به خود جلب کرد. باور عمومی آن بود که رودریگز در یکی از کنسرتهایش، تفنگ را از زیر صندلی برداشته و خودش را مقابل تماشاچیان کشته است. این داستان به صورت خودسوزی با بنزین هم گفته شده بود. اواخر دهه ۹۰ بود که چند روزنامهنگار و نوازنده دوستدار کارهای او، حرکتی جدی برای یافتن او آغاز کردند و موفق هم شدند. او در ۴۰ سال گذشته، مشغول کارگری بوده و حتی خانه کوچکش در محله فقیرنشین دیترویت را عوض هم نکرده است. اولین برنامه رودریگز در آفریقای جنوبی، جادویی بود. حتی بچههای کوچک هم با او زمزمه میکردند. عده زیادی بلیط خریده بودند و آمده بودند که رودریگز را ببیند، نه این که به کارهایش گوش کنند. با وجودی که بلیط دستشان بود و در سالن بودند، هنوز باورشان نمیشد که این آدم وجود داشته باشد یا اینکه زنده باشد. او کار روی آلبوم سوم خود را بعد از حدود چهل سال وقفه، ادامه میدهد.
No comments:
Post a Comment