گروه Tool برای یکی از آهنگهای آلبوم اولشان، که اولین تکآهنگشان هم بود، موزیک ویدیویی بسیار عجیب، آزارنده، سیاه، دردناک و تکاندهنده ساختند که به صورت نمادین و آشکار در هماهنگی کامل با شعر و موزیک بود. این کلیپ، چندبار از MTV پخش شد، ولی بسیار زود بساطش برچیده شد. با این وجود، موزیک ویدئو نامزد جایزه بهترین کلیپ سال ۱۹۹۵ جوایز MTV بود. آدام جونز، گیتاریست گروه که در فیلم پارک ژوراسیک هم روی دایناسورها کار کرده بود و تجربه ساخت چنین کارهایی را داشت، این کلیپ Stop-Motion را کارگردانی کرد.
داستان این کار بیش از هر چیز بر محور کودکآزاری و سوءاستفاده جنسی از کودکان میگشت. شخصیت اصلی کلیپ، روبات انساننمایی است که درب و داغان شده و تکههایی از بدنش هم جدا شده است. پاهایش توسط موجود سیاه پوش/شخصیت منفی داستان از بدن جدا میشود و به میخ دیوار آویزان میشود. بیشتر از این وارد جزییات کلیپ نمیشوم و به داستان آن بسنده میکنم.
در چند جای کلیپ، انساننمای اسیر دستان سیاهپوش ماجرا میشود. حرکت بیمارگونه دستان سیاهپوش بر تن سفید و کوچک آن موجود بیچاره و نوازش گاه به گاه با برس یا قلم مو، چیزی نبود که مسوولان MTV برای پخش برتابند. پاهایی که بر میخ دیوار هنوز هم زنده بودند و تاب تاب میخوردند، با همه فضای انتزاعی کلیپ، درد فراوانی به بیننده منتقل میکردند. کلیپ فقط در مورد کودکآزاری و آن هم فقط از دید قربانی ماجرا نیست، بلکه نشان میدهد که چگونه قربانی همین خشونت و رفتار را بعدا روی سایرین میآزماید و حتی گاهی با خودش هم همان کار را تکرار میکند. چگونه یک قربانی رفتار را یاد میگیرد و دوباره سعی در انجامش بر سایرین دارد.
مینارد جیمز کینان به روشنی توضیح میدهد که منظورش از نوشتن این شعر، نشان دادن تنفر و انزجارش از پدرخواندهاش بوده است. او قبل از اجرای آهنگ در یکی از کنسرتهای گروه گفته است: این آهنگ در مورد شناسایی و درک چرخه سوءاستفاده در وجود انسان است. اولین گام در این فرایند است: دریافت کردن، شناسایی. قدم بعدی، پیدا کردن راه حل است. ولی این آهنگ در باره همان گام اول است: شناختن مشکل.
دنی کری، درامر گروه، میگوید: میدانستیم که این آهنگ و کلیپ، خیلیها را آزار میدهد که همین، نصف لذت این کار بود.
در مورد موزیک نمیتوانم چیز زیادی بگویم. بسیار خوب است و فضایش، کاملا متناسب و همخوان با داستان و هدف. متال شاید بهترین انتخاب برای به تبدیل این فاجعه به صداست. تکاندهنده و تاثیرگذار. چند ثانیه آخر کلیپ، عالی بود. جایی که همه کشوهای داستان، تازه در یک کشوی بزرگتر قرار دارند.
حتما شعر را بخوانید. بخشی از آن :
It took so long to remember just what happened.
I was so young and vestal then,
you know it hurt me,
but I'm breathing so I guess I'm still alive
even if signs seem to tell me otherwise.
I've got my hands bound and
my head down and my eyes closed,
half-closed, wide open.
No comments:
Post a Comment